میخواهی پیش حضرت زهرا(س) روسفید باشی؟!!
یک روز مشغول دوختن لباس مجید بودم، او روبروی من نشسته بود و به من نگاه میکرد. آن لحظه نگاهش جور دیگری بود... انگار مجید سابق نبود... گویی یک روح معصوم و مظلوم، یک نور و یک روحانیت با خلوص در چهرهاش میدرخشید... انگار می خواست چیزی بگوید اما برایش سخت بود، حالت غربی بود، وقتی به او نگاه کردم، سرش را زیر انداخت. به او گفتم مجید جان چی شده؟ چیزیخواهی بگویی؟... اول چیزی نمیگفت اما با اصرار من سرش را بالا آورد یکدفعه گفت: مادر! میخواهی روز قیامت پیش حضرت زهرا(س) روسفید شوی؟!...
(انگار که دلم کنده شد) پرسیدم چطور مگه؟
گفت: مادر شما چهار تا پسر داری نمیخواهی یکی از آنها را در راه خدا بدهی؟!
گفتم: یعنی چه؟ چرا این حرفها را میزنی؟! گفت: این را میگویم تا آماده شوی.
گفتهاند من میخواهم پیش حضرت زهرا(س) رو سفید باشم ولی دوست ندارم تو را از دست بدهم.
مادر شهید مجید وفایی از قم
